Lilypie Kids birthday PicLilypie Kids birthday TickerLilypie Next Birthday PicLilypie Next Birthday Ticker
پرشین وبلاگ لیست وبلاگ های فارسی قالب های وبلاگ
آرتینا
 
چهار و نیم سالگی آرتینا

پانزدهم بهمن آرتینا چهار سال و نیمه شد.


دخترم چهار و نیم سالگیت مبارک.

...

دوستان نظرتون چیه؟()     link     ۱۳۸۸/۱۱/۱٧ - راما (مامان آرتینا)

گروه سرود

بالاخره خونه مامانم اینا تموم شد و رفتن تو خونه جدیدشون. یک خونه که به سبک قدیم ساخته شده و پنجره هاش رو به دریا و پارک باز میشه. خب معلومه دیگه آرتینا هم کلی خوش خوشانش شده و حسابی ذوق زده شده. از قبل هم که اتاقش رو انتخاب کرده بود و به بابا رضا سفارش کرده بود اتاق رو رنگ گلبهی بزنه. چکار کنیم دیگه این دخملی ما تو هر خونه ای باید یک اتاق داشته باشه.زبان این روز ها از خوشحالی صبح زود بیدار میشه و با بابا رضا میره کنار دریا قدم میزنه.

چند روزی میشه که در مهد برای شرکت در جشنواره گروه سرود درست شده و آرتینا هم در گروه سروده. یک ساعت صبح ها برای تمرین میره و با مربی موسیقی تمرین میکنه و بعد از ظهرها هم که کلاس خودشونه ودیگه شب از خستگی غش میکنه. چشم و هم چشمی هم که تو مهد خیلی زیاد شده مخصوصا در دخترها و همه میخوان از گروه سرود و نمایش و ... جا نمونند.

این هم شعر جدید دخترهای مهده که معلومه از کجا آب میخوره دیگه " لیدا گلیقلب رئیس دسته ضد پسران"قهقهه
پسرا دشمن اند    همه جا جر میزنند.

دیروز که رفتم دنبال آرتینا خیلی خوشحال بود. گفتم آرتینا جه خبر؟ گفت: مامانی خانم مربی من رو برده بود پای تابلو و کلمه ها رو از من سوال کرد منم همه رو درست خوندم. خانم رضایی هم گفت: بچه ها تشویقش کنیدتشویق. شما خجالت نمیکشید، آرتینای 4.5 ساله همه رو بلده بعضی از شما هنوز یاد نگرفتید. خلاصه دختری ما حسابی شنگول بود و فکر میکرد که همه زمین و زمان باید ازش تشکر کنند.از خود راضی

...

دوستان نظرتون چیه؟()     link     ۱۳۸۸/۱۱/۱٢ - راما (مامان آرتینا)

تعریف بی ادبی!!!

آرتینا: مامانی اینقدر از دست بابا رضا (پدربزرگ) عصبانی شدم عصبانیکه میخواستم روش تف کنم.
من: عصبانیتعجبخیلی بیجا کردی. این رو دیگه از کی یاد گرفتیسوال؟! میدونی تف کردن کار خیلی زشتیه.
آرتینا: قهرخب بابا رضا هم بی ادبی کرد. من داشتم از جیش میترکیدم نمیذاشت من برم دستشویی. خوب بود من تو خودم جیش کنم.سوال
من: تعجبیعنی بابا رضا میدونست تو جیش داری و دست تو رو محکم گرفته بود و نمیذاشت بری دستشویی
آرتینا: نه ولی هی حرف میزد و چرت و پرت میگفت
من: خب تو میتونستی بری دستشویی
آرتینا: نه نمیشد آخه بی ادبیه اگه من وسط حرف بزرگترها ول کنم برم دستشویی.نیشخند

آرتینا: بابا رضا بیا بازی کنیم. من میشم مامان، تو بشو بابا
بابا رضا: باشه تو برو عروسکهات رو بیار
آرتینا: باشه. ببین باباشون یازده تا بچه زاییدم. صبر کنم برم یکی دیگه بزایم بشه دوازده تا.قهقهه

...

دوستان نظرتون چیه؟()     link     ۱۳۸۸/۱۱/۳ - راما (مامان آرتینا)