اندر حکایات کلاس نقاشی و آرتینای بد قول

قبلا گفته بودم که آرتینا کلاس نقاشی میره ولی به دلیل وابستگی و خاطره بدی که از مهد رفتن داشت حاضر نبود تنها سر کلاس بشینه. مربیشون هم گفتن اگر بعد از 4-3 جلسه عادت نکرد دیگه از پذیرفتن من در کلاس معذورهمشغول تلفن (خب حق هم داشت بنده خدا، چون مادرهای دیگه تا منو تو کلاس میدیدند، با اینکه فرزندشون بزرگ بود مینشستن تو کلاس). و بالاخره شنبه گذشته خانم مربی گفتن که آرتینا دیگه نمیتونه بیاد کلاس. وقتی آرتینا متوجه این مساله شد خیلی ناراحت شد ناراحتظاهرا به کلاس نقاشی خیلی علاقه پیدا کرده و بالاخره رضایت داد که من تو دفتر بشینممتفکر. و این واسه من که دوست داشتم از وابستگیش کم کنم یه پیروزی بزرگ بودلبخند که از این بابت از خانم حبیبی مربی نقاشی واقعا ممنونم که با مهربونیهاش آرتینا رو جذب کرد.لبخند

این هم نقاشیهای جدید

 

جدیدا آرتینا به این به بازیهای هوش و سرگرمی هایی که باید از بین مارپیچها راه درست را پیدا کنه خیلی علاقه پیدا کرده. دیروز قرار شد با هم بریم "با فرزندان" ببینیم میتونیم کتابی پیدا کنیم که از این سرگرمیها زیاد داشته باشه. البته میدونم که یک جلد از سری کتابهای " 15 کتاب کودک" فقط شامل همینها میشه ولی متاسفانه در بوشهر پیدا نمیشه.ناراحت
قبل از بیرون رفتن از خونه قول داد که تو مغازه به قول خودش هی نگه من اینو میخوام، من اونو میخوام و به این ترتیب ما راهی " با فرزندان" شدیم. ولی اونجا تمام قولهایی که داده بود یادش رفت و چنان کولی بازی درآوردگریه که من حریفش نشدمهیپنوتیزم. و بالاخره چندین کتاب و یک سطل خمیر بازی و یک بسته مداد رنگی و دو سری برچسب خریدیم. البته کتابی که میخواستیم گیرمون نیومد.
وقتی از مغازه اومدیم بیرون، به آرتینا گفتم چون امروز کار بدی کردی و به قولت عمل نکردی دیگه هیچ وقت با فرزندان نمیارمتمشغول تلفن. در جواب من میگه آخه مامانی میدونی چیه چون من خیلی کوچولو هستم قول و قرار یادم نمیمونه. ببین من چقدر کوچولو هستم.نیشخند
بعد از این ماجرا داشتیم از جلو مغازه ای رد میشدیم که چندین چتر کوچولو و رنگین خودنمایی میکردن، دیدم آرتینا داره به اونا نگاه میکنه و با توجه به اینکه تو خونه کلکسیون چتر داریم اخمهامو کردم تو هم منتظرکه دیگه نگه چتر میخوام.
آرتینا نگاهی به من کرد و با دیدن اخمهای من گفت مامانی کاشکی تو بیشتر سر کار میرفتی و کار میکردی تا بیشتر پول داشتی و میتونستی واسه من از این چترا بخری. چشمکمحبت و حال میکنید.

بازی با این عکسها هم شده سرگرمی جدید من

***********************************

من تو ماشین نشسته بودم، آرتینا و بابایی رفتند گلفروشی نزدیک اداره بابایی. آخه هر وقت از اونجا رد میشه باید بره اونجا سهمیه بادکنکشو بگیره.
آقای گلفروش از آرتینا میپرسه: بابایی رو بیشتر دوست داری یا مامانی رو. آرتینا هم خیلی سریع جواب میده: مامانی و بدین ترتیب بابایی بیچاره حسابی کنف میشه. (دلیلش هم این بوده که آرتینا بستنی میخواسته و چون سرما خورده بابایی نمیخره.)
تو ماشین بابایی پرسید: آرتینا شوخی کردی گفتی مامانی رو بیشتر دوست داری؟ آرتینا: نه شوخی نکردم معمولی گفتم.
بابایی بیچاره گریهگریهگریه ای خدا حالا من چکار کنم. دخترم منو دوست نداره، حالا کی رو ببرم پارک.
آرتینا: ای بابا بابایی شوخی سرت نمیشه. داشتم شوخی میکردم.بابایی معمولی نگفتم شوخی کردم.

 من و آرتینا و بابایی تو ماشین نشسته بودیم و داشتیم میرفتیم خونه. بابایی گفت: آرتینا موافقی من و تو با هم بریم پارک تا مامانی به کارهاش برسه.
آرتینا پرسید: مامانی چکار میخوای بکنی؟ گفتم: آشپزی و مرتب کردن خونه. آرتینا هم به بابایی گفت:متفکر
بابایی به نظر من بهتره تو بری خونه آشپزی کنی، من و مامانی بریم پارک.خنده

/ 16 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارکا(مامان الی)

بدقولیاش به این در که دوس داره با مامانش بره پارک و پدر رو بفرسته خونه[چشمک] این عکسارو از کجا اوردی؟منم خوشم اومد[دست]

مامان دیباوپرند

سلام دوستم می بینم که کلاس نقاشی میری و کلی پیشرفت کردی[شیطان][شیطان] ولی مامانی خوش به حالت دخمل گلی حسابی هواتو داره هاااااااااااااااا.[گل][گل]

مامان آلینا

اول اینکه نقاشی هاش خیلی خوشگل بودن.قربون شیرین زبونیاش.یعنی دخملیهااینقدرمامانی میشن؟دلم ضعف رفت.کی پیشی به سن آرتینابرسه.طفلکی باباییش توخونه تک افتاده بنده خدا.ببوسش عسل طلارو[ماچ]

مامان مرجان بردیا

وای چه نقاشیهای خوشگلی میکشه این قرتی خانوم راستی من از این عکس خوشگلها می خوام [قلب]

رومینا-مامان نازنین

[گل][گل][گل]چه نقاشیهای 9خوشگلی چه خوب که به پازل علاقه داره خیلی خوشگل کشیده ببوسش[ماچ]

شبنم مامان آوین

آفرین چه نقاشیهای قشنگی کشیده این پیکاسو کوچولو[دست][دست][دست][دست] ببوسینش[قلب][قلب][ماچ][ماچ]

سونا مامان کوشا

سلام و مرسی که به ما سر زدین. در مورد شیشه پرسیده بودی . من از شیشه خیار شور بزرگ والبته بعد از شستن کاملش استفاده کردم. اگر مواظب باشی و اولش اب ولرم بریزی و بعد از جوش اومدن اگه آبش کم شد اب گرم اضافه کنی نمیشکنه. بای[خداحافظ]