این روزها

از وقتی مهد کودک تعطیل شده حوصله آرتینا هم حسابی سر رفته. حدود دو هفته میشه که اسکیت و ارف را شروع کرده. کلاس زبانش هم از هفته آینده شروع میشه. گاهی هم با لیدا قرار میذاره و با هم بازی میکنند ولی همچنان غر میزنه که حوصله ام سر رفته.
تازگیها آروزهاش هم فرق کرده. آرزو داره رنگین کمان ببینه. آرزو داره یک خونه درختی داشته باشه. آروز داره یک خونه با حیاط بزرگ داشته باشه و بتونه انواع و اقسام پرندگان، چرندگان، حشرات، پستانداران و .... را در حیاط داشته باشه.


از وقتی تعطیل شده در طول روز حدود دو تا سه سی دی کارتون تماشا میکنه و کلی اصطلاح یاد گرفته.
چند روز پیش داشت با دایی رهام بازی میکرد،
آرتینا: ببین دایی اگر بخوای اذیت کنی میزنم شَل و پَلِت میکنم.
من: آرتینا این که گفتی خیلی بده. از کجا یاد گرفتی
آرتینا: از تو سی دی
دیروز هم محبتش گل کرده بود
آرتینا: مامانی تو عشق منی. من هر چی دارم به پای تو میریزم. راستی این ها رو هم از تو سی دی یاد گرفتم. دیدی چیزهای خوب هم یاد میگیرم.


سریال آشپزباشی را سفت و سخت دنبال میکنه و هر روز به مامانم یادآوری میکنه که هر وقت آشپزباشی شروع شد بهش خبر بده (آخه من خیلی سریالها را دنبال نمی کنم). میخواد در مورد طلاق بیشتر بفهمه و ببینه آخر و عاقبت این زن و شوهر چی میشه. آخر شب هم واسه من تعریف میکنه.

 

/ 20 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شکیلا

چه آرزوهای قشنگی [ماچ][ماچ]

مهرانه

وبلاگ قشنگي داريد موفق باشيد

مامان نادیا

سلام امان از سر رفتن حوصله بچه ها امیدوارم عاقبت سریال آموزنده باشه تا دخترمون ناراحت نشه[لبخند][قلب]