جشن بادبادکها- عشقولانه های آرتینا- آرتینای سه سال و نیمه

شن بازی


روز جمعه هوا خیلی خوب بود، تقریبا میشه گفت ابری و گرم

بود. بابا مظاهر هم برای سمینار رفته بود قشم. منم دیدم هوا

خیلی خوبه، تصمیم گرفتم آرتینا رو ببرم شن بازی.


ساعت 9 صبح بود که آرتینا بیدار شد، تا چشماشو باز کرد بهش

 گفتم: امروز میریم شن بازی. جیغ کشید و گفت: وای مامانی چقدر خوشحالم کردی و شروع کرد به بوس


سطل و بیلچه و آبپاش رو برداشتیم و راهی ساحل شدیم.

خیلی خوش گذشت.

این هم عکسهای روز جمعه کنار ساحل.

0bnptw397ldfs6gnxsb2.jpg

csymj1dnx0mdfnpjiiq.jpg

sj1ubwi0xo7vt268qvc6.jpg

qzlhypbm7iardl0mc2we.jpg

jkclit7xu0gu22fopt8.jpg

جشن بادبادکها

دیروز هم که شنبه بود و کنار دریا، جشن بادبادکها بود. آرتینا از

هقته پیش روزشماری میکرد برای رفتن به جشن بادبادکها. قرار

 بود جشن از ساعت 3:30 شروع بشه. منم دیدم تا از شرکت

 برسم خونه میشه ساعت 3:30. بنابراین مرخصی ساعتی

 گرفتم و زودتر رفتم خونه نرگس جون. در رو که باز کردم، آرتینا کلی ذوق کرد و پرید تو بغلم و بوس و عشقولانه

 بازی. خلاصه کلی خوشحال و متعجب شده بود که من زود از

شرکت برگشتم.


با اینکه عادت داشت ظهر بخوابه ولی بخاطر جشن بادبادکها

 کلی ذوق زده بود و خوابش نمی برد. بالاخره ساعت 3:30

رفتیم جاده ساحلی. آرتینا خانمی هم اونجا خوش گذروند. اول

که بادبادک هوا کرد، بعد هم سفالگری و بعد از اون چند تا لیوان

 رنگ گرفتیم و رفتیم کنار پارچه هایی که روی زمین برای

نقاشی انداخته بودند. اونجا هم آرتینا به قول خودش حسابی

 گند زد. تمام دستهاش رو رنگی کرده بود و لذت میبرد. بعد رفتیم

 قدم زدیم و خوشبختانه سحر جون و ایلیا رو دیدیم. آرتینا و ایلیا

 هم که حسابی همدیگر رو دوست دارند، با دیدن همدیگر کلی

 خوشحال شدن و دست در دست هم شروع کردند به دویدن.

من و سحر جون هم که دنبال اونها می دویدیم.


بعد هم با ایلیا و سحر جون رفتیم ماسه بازی و اونجا با گل

 پسری به اسم برنا و مامانش هاله جون آشنا شدیم. اونجا هم

 این سه تا وروجک حسابی ماسه بازس کردند. ماسه بازی که

 چه عرض کنم روی ماسه ها غلط میزدند.


دیگه هوا کم کم داشت تاریک میشد که ما برگشتیم خونه.

 
این هم گزارش تصویری

kwnalxpz2bbl5dkv77jz.jpg

733651ncr95qu4tw2d1u.jpg

 

srtposy15qv91yzknl6a.jpg

hnbu3dyzil9ndl9uhm1c.jpg

hk4rv9xv4lunnest7r7.jpg

tbep9s1752oiifpibq.jpg

pph1xib2qbuttg3d5oed.jpg

xcir98xiphcjk19wls.jpg

zxxuxosjl7isehfp2sh.jpg

6p1nrrr57kog9kctaol0.jpg

9ge6hw6lzsn3a4p7e6b.jpg

7ijvf9wyfd6gh3ecl287.jpg

عشقولانه های آرتینا

 

آرتینا: مامانی وقتی من رو بغل میکنی، مزه بغل تو میره تو مزه بغل من و من خیلی کیف میکنم.

 

آرتینا: مامانی تو عزیز دل منی. اون آخرای دلم.

 

آرتینا: مامانی اینقدر دوست دارم که میخوام یه عالمه بوست

کنم. لپ بوس کنم، لب بوس کنم، دماغ بوس کنم، چشم بوس کنم و ...

 

آرتینا: مامانی وقتی من تو شکم تو بودم، بعد وقتی من دلم

 بستنی میخواست، تو می فهمیدی, بستنی می خوردی، بعد

 منم از راه بند ناف اون بستنی رو میخوردم؟؟؟


من: آره عزیزم، تقریبا همینطوره


آرتینا: مامانی ممنون که وقتی من دلم بستنی میخواست، تو

بستنی میخوردی.

 

انگور و زمستان

چند روز پیش رفتیم میوه بخریم، تو مغازه انگور هم بود. آرتینا 

 گفت: انگور هم بخریم. منم مشغول برداشتن انگور بودم که

آرتینا با تعجب گفت:اِ اِ اِ الآن مگه تابستونه که انگور آوردن؟!!! الآن

 که زمستونه، انگور که باید تابستون بیاد!!!

 

سه شنبه 87/11/15 آرتینا سه سال و نیمه میشود.

 

/ 29 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان نادیا

سلام خوش به حالتون شن بازی واقعا می چسبه جای ما را هم خالی کنید[شوخی] [لبخند][گل]

یه مامان(مریم)

fi fه همیشه به گردش گلکم بووووووووس معلومه که حسابی بهت خوش گذشته عزیز دلم.[ماچ]

مامان پرنیان

[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

اسیه

سلام پس فهمیدم از راه بند ناف بستنی می خوردی اره[نیشخند][قلب][قلب] شما ارتینا خانوم این همه شیرین زبونی رو از کی یاد گرفتی[قلب][ماچ]

مامان آلینا

سه سال ونیمگی آرتینای خوشگل مبارکککککککککککککک.عکسارونتونستم ببینم فقط شیرین زبونیای خانم روخوندم.الهی بگردم بااون جمله بوی بغل تو.... ازطرف من فشارش بده بااین جمله های نمکیش.[ماچ][ماچ][ماچ]

مامان آلینا

سه سال ونیمگی آرتینای خوشگل مبارکککککککککککککک.عکسارونتونستم ببینم فقط شیرین زبونیای خانم روخوندم.الهی بگردم بااون جمله بوی بغل تو.... ازطرف من فشارش بده بااین جمله های نمکیش.[ماچ][ماچ][ماچ]

شهاب

امیدوارم آرتینا در آینده یک انسان موفق و یک وب لاگ نویس قابل بشه.[لبخند] این وب لاگ کودکان هم ایده خوبی هست. وب لاگ شده یه بخش جدا نشدنی از زندگی همه ما.[لبخند] کاش دوره ما هم از این چیزا بود.[گریه]