یک تجربه جدید - دوست شخصی

دخملی فسقلی ما دیروز یک تجربه جدید داشت. تجربه رفتن به خونه دوستش به تنهایی. آخه این فسقل خانم خیلی وابستگی به من داره و فقط خونه نرگس جون ( مامان من) تنهایی میمونه. حتی خونه مامان جون( مامان بابایی) هم تنها نمی مونه. پنجشنبه بعد از ظهر رفتیم خونه لیلا جون و لیدا گلی و آرتینا و لیدا حسابی بازی کردند. شب به سختی از هم جدا شدند و آرتینا با این شرط که فردا صبح دوباره بتونه با لیدا بازی کنه، از لیدا جدا شد.
جمعه صبح از خواب بیدار شد و سریع آماده شد و گفت مامانی من را بر خونه لیدا ولی خودت دیگه داخل نیا. فکر کنم خودم بتونم تنهایی بمونم. من هم که میدونستم لیدا این موقع صبح خوابه، تا حدود ساعت 12 ظهر سرگرمش کردم و بعد زنگ زدم به لیلا. لیدا گلی خواب بود و لیلا جون بیدارش کرد خجالتو خلاصه آرتینا رفت خونه لیدا. فکر کردم خیلی اونجا نمی مونه. ولی ظاهرا خیال خام بودتعجب. چون سه چهار ساعت بعد با کلی وعده و قول قرار برگشت خونه. تازه با لیدا برنامه ریزی کرده بودند که شب هم اونجا بخوابه.تعجب من هم داشتم از تعجب شاخ در می آوردم.شیطان آخه خونه نرگس جون هم بدون من نمی خوابه.
شب از آرتینا پرسیدم
من: میخواستی پیش لیدا بخوابیسوال
آرتینا: آره. نذاشتی دیگه
من: واقعا.تعجب پس چرا پیش نرگس جون نمی خوابی
آرتینا: من فقط میتونم خونه دوستای شخصیم بخوابم.نیشخند

/ 32 نظر / 8 بازدید