خونه مورد علاقه آرتینا

آرتینا: ای خدا این بابایی هم بلد نیست کجا خونه بخره. حداقل یه خونه میخریدی تو پارک بادی که من هر وقت دلم خواست برم بازی کنم. دیگه حوصله ام هم سر نمیره. تاره دیگه لازم نبود این همه پول خرج کنید واسه من اسباب بازی بخرید.

من و آرتینا داشتیم دکتر بازی میکردیم. من بیمار بودم و آرتینا دکتر
آرتینا: سلام خانم کوچولو. چی شده؟
من: دکتر دلم خیلی درد میکنه
آرتینا: اجازه بده معاینه کنم. وای وای حالت خیلی بده، باید واست آمپول بزنم.
من: نه خانم دکتر.آمپول درد داره، من میترسم
آرتینا: نترس عزیزم، یه آمپول درد ندار واست میزنم.

روز پدر مبارک

/ 18 نظر / 5 بازدید