عروسی آرتینا

عروسی آرتینا و مامانی


آرتینا: مامانی من دلم میخواد با تو عروسی کنم.

من: عروسی با من؟!!!

 

آرتینا: آخه من تو رو خیلی دوست دارم. دلم میخواد با هم عروسی کنیم.

 


من: آخه نمیشه. وقتی دخترا و پسرهای کوچولو بزرگ میشن و از همدیگر خوششون میاد با هم عروسی میکنن.

آرتینا: خب منم از تو خوشم میاد، تو رو از همه بیشتر دوست دارم.باید با من همین الان عروسی کنی. ابنم دسته گل عروسه. تو دامادی، منم عروس.


اینم آرتینا با دسته گلش

و به این ترتیب طی مراسم با شکوهی با حضور بابا مظاهر و چند تن از عروسکها، من و آرتینا با هم عروسی کردیم.
با عرض پوزش از همه دوستان، یه دلیل عجله زیاد عروس خانم نتونستیم از همه دوستان دعوت کنیم.

بابا مظاهر و آرتینا رفته بودن خونه یکی از دوستان


آرتینا: بابایی من تشنه ام، آب میخوام.
بابایی: برو از مامان رومینا آب بگیر.
آرتینا: آخه من خجالت میکشم. تو برو بگیر.
بابایی: خودت باید بری. آخه منم خجالت میکشم.
آرتینا: تو پیرمرد گنده خجالت میکشی؟!!!


بیچاره بابا مظاهر فقط 37 سالشه، گنده هم نیست.

 

آرتینای وروجک در حال بالا کشیدن از مبل بود، بابایی گفت: آرتینا

 اینکارو نکن خطرناکه. و آرتینا خیلی خونسرد جواب داد، بابایی تو

بلد نیستی، میگی خطرناکه. میخوای من بهت یاد بدم.

وقتی من میرم شرکت، آرتینا پیش مامان منه یا به قول خودش

 "نرگس جون جونش" و اونجا حسابی فرمانروایی میکنه. نرگس

جون بیچاره هم دربست در اختیار خانمه. وقتی دلش واسه من

 تنگ میشه یه کاغذ برمیداره و به قول خودش مشغول نوشتن

 نامه واسه من میشه.بعد هم نرگس جون باید با کاغذ پاکت نامه

 درست کنه و وقتی من میرم خونه، نامه رو به من میده. این

 هم از عکس نامه. اون خرچنگ قورباغه ها که میبینید، نوشته:

 سلام مامانی، دلم واست تنگ شده، دوستت دارم.

این هم آرتینای سرما خورده و نقاشی هاش

این آرتینا خانمی ما علاقه زیادی به لباسهای دوران بچگیش داره.

چند وقت پیش لباسهای زمستانی سال گذشته رو گذاشتم کنار

که به کسی بدم، که خانمی رفته و یه کاپشن کوچولو رو

برداشته و به زور تنش کرده.


این هم عکس آرتینا با کاپشن کوچولو

 

این هم آموزش اعداد آرتینا، وروجک من خیلی علاقه داره که عدد 2 و 3 را برعکس بنویسه.

دوستان عزیز وبلاگ گلسا کوچولو و مامان مونا هم چند وقتی میشه که افتتاح شده. ابنم آدرسشه:

http://golsa-1387.persianblog.ir/

گلسای عزیز یک ماهگیت مبارک

/ 23 نظر / 50 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان بهنیا

سلام کم پیدا هستید پس درگیر عروسی بودید[شوخی][تایید] مبارکه عزیزم[دست][هورا][گل]

اسیه

سلام الهی قربونش چه شیطون و شیرین[ماچ][ماچ] اینقدر دلم میخواد نیوشا اینقدر چلچلی بشه[ماچ][ماچ][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

یه مامان(مریم)

چه عالمی دارن این بچه ها......دخمل منم تا چند وقت پیش میخواست با باباش عروسی کنه ولی حالا تصمیمش عوض شده و میخواد با یکی از بچه های مهدشون ازدواج کنه[چشمک][گل] گل دخترت و به جای من ببوس[ماچ]

زهرا مامان عرشیا

سلام مامانی آرتینا باید بگم آرتینا فوق العاده است از حرفاش روده برشدم . نقاشی و خطش هم خیلی خوبه . واقعا بهتون تبریک میگم .

ناهید مامان امیرعباس

سلام نازی به این عروس خانم [گل][گل][گل][گل] آفرین آرتینا خانم که برامامانش نامه مینویسه . چه کاپشن قشنگی چقدبهش میاد[گل]

پانیذ

سلام عزیزم آرتینای گل چطوره ؟ [چشمک] این دخمر گل ما به فکر سلامتی خودش هست که شکلات و پفک نمیخوره [تایید] آفرین به این عروس کوچیک و خوشگل[ماچ][ماچ][ماچ]

زهرا مامان عرشیا

سلام راماجون من بیشتر از این ناراحتم که عرشیا توی یادگیری و آموزش توی کلاسشون بر اساس گفته هایمربی خیلی عالیه اما توی نمایشگاه دیدم نقاشی بعضی بچه ها از اون بهتره گفتم شاید من در این زمینه کم کاری کردم . البته مربی شون میگفت بنظرش نقاشی عرشیا هم خوبه اما خوب میدونی مامان بودنه و هزار تا وسواس . البته مثلا یکی از دوستام که بچه اش با عرشیا هم سن و نقاشی اش خوبه از اینکه میدید عرشیا ژازلهای خیلی وبزرگ و مشکل رو خیلی سریع درست میکنه تعجب کرده بود و میگفت ژسر اون نمیتونه درست کنه . اونجا احساسا کردم استعدادها را هم باید درنظرگرفت .خوب سرت رو درد آوردم باشه کلاس نقاشی نمیفرستم اصلا خودم هم با کلاس خیلی موافق نیستم .سعی میکنم به نقاشی کردنش بیشتر بها بدم . آرتینای با هوشم رو ببوس .[ماچ][ماچ][ماچ]

farima mamane vala

سلام سلام عزیزم[ماچ][ماچ] بدو بیا که اپ کردم منتظرماااااااااااا[ماچ] راستی خصوصی هم داری[چشمک][ماچ][بغل][قلب][گل][خداحافظ]

رضا

سلام منو بگو که فکر میکردم فقط وروجک من از این حرفها میزنه پسر من اسمش عماده و متولد اسفند 83 اما وبلاگ نداره