آرتینای هنرپیشه

چهار روز تعطیلی هفته گذشته واقعا عالی بود، ولی اینقدر زود

گذشت که نفهمیدم چطوری تمام شد. البته من که بیشتر گرفتار

 بازی کردن بودم. آرتینا حدود ساعت 8 تا 8:30 صبح بیدارباش

 میداد و هنوز چشماشو باز نکرده، میگفت بریم بازی کنیم. من

هم از دست غرغر کردن خانمی سریع غذا رو آماده میکردم و

مشغول بازی می شدیم.


هر وقت آرتینا کارتون و یا یک فیلم تماشا میکنه که خوشش

میاد، بعد از تمام شدن فیلم فورا در نقش هنرپیشه اصلی فیلم

رفته و بازی میکنه.


یکی از شبکه های ماهواره کارتونی را نشون میداد که شخصیت

 اصلیش یک پسر هندی بود.


آرتینا: مامانی من میشم اون پسر هندیه، تو هم بشو اون غوله.

من: باشه عزیزم

 
آرتینا: حالا تو با عصبانیت بیا به طرف من، منم با این چوب میزنم تو سر تو. آخه من از غوله قویترم.


من: آهای پسر هندی، من غولم.

 
و آرتینا هم نامردی نکرد و با چوب محکم زد تو سر من بیچاره.
خب این از نتیچه بازی اول.


فکر کنم شبکه دوم سیما بود که داشت فیلمی رو نشون میداد با این مضمون که دختری بنام پریسا در یک پرورشگاه زندگی میکرد و پدرش ازدواج مجدد کرده بود و مخفیانه به دیدن پریسا میرفت و ...


آرتینا: مامانی حالا من میشم پریسا، و مثلا گم شدم و دارم گریه میکنم. تو هم بشو اون خاله های مهربون و منو پیدا کن و ببر پرورشگاه.

 
من: دختر خانم چی شده؟ چرا گریه میکنی؟ اسمت چیه؟ 

آرتینا: من پریسا هستم. مامانم گفت برم از سوپر واسه داداش کوچولو بستنی بخرم، منم راه خونه رو گم کردم.


(نمیدونم اینارو از کجا درآورده بود)


من: آخی، اشکال نداره بیا بریم پیش ما تا مامانت پیدا بشه.

آرتینا: میدونی چیه، مامانم گفته کوچه ما این طرفیه ولی آدرسشو بلد نیستم.  

 

من: اشکال نداره ناراحت نباش.

 

 

 سکانس بعدی

 
آرتینا: مامانی حالا من پریسا هستم، تو هم مثلا بابایی منی و میای منو میبری خونه.

 
من: باشه. سلام پریسا، دخترم بیا بریم خونه

آرتینا: بابایی دوست دارم

 
سکانس بعد


آرتینا: حالا تو بشو مامان پریسا، منم که پریسا هستم. تو بگو من برم خرید کنم.

 من: پریسا دخترم میشه بری واسه داداش کوچولو بستنی بخری.

آرتینا: باشه مامانی ولی بستنی لازم نداریم، میرم ماست و مایع ظرفشویی و نمک میخرم. 

من: باشه دخترم

 
چند لحظه بعد


آرتینا: بفرمایید مامانی خرید کردم.

من: اومدی؟ تو که قرار بود گم بشی؟!

 
آرتینا: آخه مامانی میدونی چکار کردم. مثل هانسل و گرتل همینجور که میرفتم سوپر خرده نون ریختم و از اون نونها راه خونه رو پیدا کردم.

 
من: نونهای هانسل و گرتل رو که پرنده ها خوردن؟

آرتینا: آخه اونجا جنگل بود. تو کوچه و خیابون ما پرنده زیاد نیست.

 
و بدین ترتیب بازی تمام شد. باید به کارگردان فیلم بگم یک تجدید نظری تو فیلمنامه بکنه.


این آرتینا خانم ما فوق العاده بدغذاست. هله و ووله ( چیپس و

پفک و شکلات و...) که اصلا نمیخوره، اگه یک هفته هم بهش

 غذا ندی اصلا احساس گرسنگی نمیکنه. به قول خودش خورش

 و آش و پلو رنگی و... اصلا دوست نداره. غذاهای خشک مثل

 کباب و جوجه کباب و میگو و ماهی اگه لطف کنه درحد یکی دو

 بند انگشت میخوره. این چند روز تعطیلی من علاوه بر غذای

خودمون مرتب گرفتار کباب درست کردن واسه خانمی بودم،

 تازه عوض دستت درد نکنه میگه: مامانی بیا بازی کنیم, توکه

 همش یا به فکر غذا درست کردنی با به فکر غذا خوردن.


آرتینا: مامانی میشه یه خونه واسه من بخری که حیاط داشته باشه، تو حیاطش باغچه داشته باشه، با سه تا اتاق بزرگ با یه عالمه اسباب بازی و حوض آب و ....

من: باشه عزیزم باید صبر کنی تا پول بیشتری جمع کنیم و بتونیم خونه بزرگتر بخریم.

 آرتینا: منظورم اینه که این خونه رو واسه من بخرید، شما تو همین خونه بمونید. هر وقت من اجازه دادم، میتونید بیاین خونه من.

 
من: خانمی، شما اگه اوامر دیگه ای هم داشتید بفرمایید


آرتینا: نه ممنون مامانی.

مدتی میشه که تلویزیون تو خونه ما انحصاری شده و تمام مدت در اختیار خانم خونه (آرتینا) است.چند روز پیش وقتی آرتینا داشت کارتون تماشا میکرد:

 

 من: آرتینا جون تا چند وقت دیگه یک تلویزیون و یک دستگاه CD واسه خودت میخریم و میذاریم تو اتاق خودت که هم تو راحت باشی و هم ما.

 


من: والا چه عرض کنم.

آرتینا: نه ممنون لازم نیست. این تلویزیون هم مال خودمه. مگه شما فکر کردید این تلویزیون مال شماست؟

 

این هم آرتینا در حال پفک دادن به پرنده ها



به یاد دوران کوچولویی


 آرتینا: مامانی ببین این نقاشی هارو کشیدم که تو رو خوشحال کنم.

 

 

/ 41 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان ایلیا

سلام از اینکه سر زدین ممنونم منم خوشحال میشم که با شما تبادل لینگ کنم در اولین فرصت لینکتون میکنم راستی دخترتون ماشا... خیلی نازه قربونش برم نقششم خیلی عالی بازی میکنه

مامانی شان آی

سلام. عجب بساطی داری با این دختر آرتیست. خوش به حالت [شوخی]نقاشیهاش و حرفاش فوق العاده هستند[دست] می بوسمتون [ماچ]

عسل مامان ملیسا

سلام مننون که سر زدی چه قدر آرتینا جون نازه و چه اسمه قشنگی داره! من لینکت کردم![ماچ][ماچ][ماچ][قلب]

ناهیدمامان امیرعباس

آرتيناي خوش زبون چيكارميكني خاله[ماچ][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب]

مامان سامی

سلام[گل].از اشنایی با شما و این خانم خوشگله هنر مند[دست][دست][دست] واقعا خوشحالم.خدا حفظش کنه ماشالله خیلی شیرین و نازه[ماچ][قلب]. میبوسمتون [ماچ][ماچ]

دريا

سلام ، خيلي دختركتون اسم قشنگي داره و خيلي هم صورت زيبا و دوست داشتني اي. اميدوارم وقتي صداش ميكنين اسمش رو مخفف نكنين. انشاءالله هميشه سالم باشه شاد و زير سايه ي پدر و مادر. اگر فكرميكنين نوشته هاي من ارزش خوندن رو داره خوشحال ميشم لينكم كنين. من هنوز فرصت نكردم آرشيوتون رو بخونم. در اوليت فرصت اينكارو ميكنم. [گل]

بابای یاسمن

از اینکه به وبلاگ دخترم سر زدید و نظر دادید ممنونم من هم از آشنایی با شما خوشحالم بله شما می توانید وبلاگ دخترم را لینک کنید موفق باشید

بابای یاسمن

از اینکه به وبلاگ دخترم سر زدید و نظر دادید ممنونم من هم از آشنایی با شما خوشحالم بله شما می توانید وبلاگ دخترم را لینک کنید موفق باشید

مامان الیانا

سلام مامانی خوبه شما با حوصله ای وپا به پاش می ری ودیگه یهتست هم تو صدا وسیمابدی هم بدنیست .درضمن آرتینا خانم همچین هم کم اشتها نیست که شما می گید خونه بزرگ وسه اطاق اسباب بازی وحوض وماهی و...........ببوسش [ماچ]