ماجراهای من و آرتینا - پیک نیک

سه شنبه مصادف با عید قربان رفتیم پیک نیک اطراف بوشهر که

 خیلی خیلی خوش گذشت.


وقتی خواستیم بریم کلی گوشت و مرغ برداشتم واسه کباب

کردن با این تصور که آرتینا اونجا یه چیزی بخوره . وقتی غذا آماده

 شد، آرتینا گفت: خب تا شما غذاتون رو بخورید من برم بازی کنم.

 در نتیجه همه رو من و بابایی  خوردیم.


این هم عکسهای پیک نیک

 

 

٣۴٣٣٣٣٣٣٣٣٣٣٣

اینجا آرتینا مسواک زده، لباس خواب پوشیده و آماده شده واسه

 خوابیدن. اثری از خواب میبینید؟

 

 

 

مکالمات من و آرتینا در ماشین وقتی داشتیم میرفتیم پارک

آرتینا: مامانی کاشکی میشد حرف زدن رو ببینیم.


من: حرف زدن رو ببینیم یعنی چی؟


آرتینا: منظورم اینه که الآن فقط صدای حرف زدن رو میشنویم،

کاشکی حرف زدن شکل داشت و ما میتونستیم ببینیمش.چرا

صدا شکل نداره؟

 

10 دقیقه بعد


آرتینا: مامانی این چراغ هارو ببین، فقط نور دارن، صدا ندارن.

کاشکی صدا داشتن که ما میتونستیم صداشونو بشنویم. چرا

نور صدا نداره؟

 

در پارک وقتی آرتینا سوار تاب بود

آرتینا: مامانی خدا زنه یا مرد؟
من: خدا نه زنه، نه مرد.
آرتینا: پس حتما بچه هستش؟
من: نه عزیزم خدا که بچه نیست.
آرتینا: وا!!!! پس خدا چه شکلیه؟
من: خدا شکل نداره.
آرتینا: وا!!!! چرا چرت و پرت میگی. خدا کجاست، تو آسمونه؟
من: آره تو آسمون هم هست.
آرتینا: کاشکی من میتونستم پرواز کنم، برم تو آسمون خدا رو ببینم.
من: خدا رو نمیشه دید ولی خدا مارو میبینه و همه آدمارو دوست داره.
آرتینا: چرا نمیشه خدا رو ببینیم مگه وجود نداره؟
من: آرتینا بعدا در این مورد صحبت میکنیم.

(یکی به من کمک کنه چجوری جواب این نیم وجبی رو بدم.کممممممممک)

 

 

٣۴٣٣٣٣٣٣٣٣٣٣٣

 


آقایی که داشت پسرشو تاب میداد هی میگفت: استغفرالله و

خانمی هم که داشت دخترشو تاب میداد گفت: خدا صبرتون بده.

/ 18 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسترن مامان باران

این دخملی خوش پوش و خوشگل ما رو ببین...چرا غذا نیم خوره دخملی ناناز؟[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

سلام راما جون میبینم که وبلاگ آرتینا گلی رو خوشگلتر کردی مبارکه[گل] خوش بحالت که همچین دختر باهوش و بامزه ای داری مواظبش باش یهو دیدی فیلیسوفی چیزی شدااا[چشمک][ماچ][گل]

مامان مهدیس

سلام. ماشالله به این دختر باهوش با این سئوالاش. گشت و گذار هم خوش بگذره. خوش به حالتون که هنوز میتونید برید گردش. اینجا که از دیروز برف شروع کرده به باریدن.

زهرا مامان عرشیا

راما جون من که به عرشیا میگم : مامانی ما خیلی چیزهایی رو که وجود دارند رو نمی تونیم ببینیم مثل هوا صدا و ... خداهم اینجوریه وجود داره اما ما نمیتونیم ببینیم فقط آدمای خیلی خیلی خوب مثل حضرت محمد اونو دیدن. ولی البته سوالای بچه ها تمومی نداره . چقدر دخترتون نازنینه ببوسینش .[ماچ]

مامان رومینا .نازنین

وای جیگرشو برم من چقدر این دخملمون با مزه است ...اخی میخواد اون چیزی که هر چی نداره را بدونه ببوسش براش اسفند دود کن[گل][گل][گل] ببوسش[ماچ]

دختر آریایی

سلام با یه شعر جدید به روزم خوشحال می شم سر بزنین

سارا(مامان تارا)

واقعآ تبریک میگم که دختر به این باهوشی داری...میتونی اینترنتی یه سایت مشاوره پیدا کنی باید بهترین جوابها رو برای سوالاش پیدا کنی! موفق باشید[ماچ]

مريم

راما جون سلام عزيزم هميشه به گردش و تفريح خدا برات حفظ كنه اين دختر به اين باهوشي رو در ضمن من آپم منتظرت هستم [ماچ][ماچ][ماچ][گل][گل][خداحافظ][خداحافظ]

خصوصی