پروسه تولد - امتحان زبان

پیام مژگان جون مامان آندیا در پست قبلی مسبب نوشتن این پست شد. چیزی به

تولد آرتینا نمونده، و این دختر وروجک از حدود یک ماه پیش به پیشواز تولدش

رفته. توی یه کاغذ یه لیست آماده کرده و اسم ما و دوستاش رو نوشته (البته به

زبان میخی) و چسبونده به دیوار اتاق. جالب اینجاست که خودش میدونه کجا اسم

کی رو نوشته و هر بار هم بپرسیم دقیقا همون رو میگه. چند وقته میخوام از این

لیست عکس بگیرم ولی تنبلی میکنم. بعضی وقتها که از دست من یا بابایی یا ...

ناراحت میشه یه ضربدر جلو اسممون میذاره و بعضی وقتها که خیلی ناراحت

میشه روی اسممون خط میزنه و میگه تو تولد دعوتت نمیکنم.


مرتب در حال سفارش دادنه که واسه تولدش چی بخریم و چکار کنیم و کیکش

چه شکلی باشه و .... با نظارت کامل خودش، ظروف یکبار مصرف، برف

شادی و... رو خریدیم.پروسه ای داره واسه خودش. خلاصه همه چیز را طبق

نظر خودش انجام میدیم. چون آرتینا یه مراسم تولد خیلی علاقه داره و ما هم

دوست داریم که همه چیز مطابق میل خودش باشه.


تقریبا حدود ١٠ روز پیش من رو وادار کرده بریم بازار و لباس تولد بخریم. طبق

 نظر این وروجک لباس تولد حتما باید جدید باشه.(بماند که ٢٠-٣٠دست لباس

 مهمانی داره تو کمد خاک میخوره. بعد از خرید لباس خانمی سفارش تاج گل

دادند که پیدا نکردیم و چون این قرتی خانم به همه امور قرتی بازی کاملا وارده،

 ما رو برده به خرازی و از اونجا گل همرنگ لباسش رو خریده و دستور ساخت

تاج گل رو به من داده.


پنجشنبه گذشته من رفته بودم آرایشگاه و آرتینا رو با خودم برده بودم. آرتینا اونجا

 روی دیوار عکس یه مدل مو رو دید و اصرار داشت که باید موهاش رو

اونجوری کوتاه کنه.(از این مدلهای تکه تکه بود). از ما انکار و از آرتینا

اصرار. بالاخره این کار انجام شد ولی چون موهای آرتینا خیلی کمه این مدل

اصلا بهش نمیومد. و چند روز بعدش دوباره بردمش آرایشگاه و موهاش رو مدل

 گرد کوتاه کردیم. و در آستانه تولدش موهای بلندش رو از دست داد. عکس

ورژن جدیدش رو در پست بعد میذارم.


فعلا شمارش معکوش آرتینا واسه تولدش شروع شده. البته تولدش  ١۵ مرداده

ولی چون اون موقع بعضی از دوستان مسافرت هستند و بعدش هم شاید خودمون

بریم و بعد هم رمضان شروع میشه، قصد داریم تولدش رو دو هفته زودتر

بگیریم.

 

 

پنجشنبه گذشته آخرین جلسه کلاس زبان آرتینا بود و امروز امتحان زبان داره

و یه هفته بعد ترم جدیدش شروع میشه.

 

این روزا خانمی ما با دیدن تلویزیون تحت تاثیر جو سیاسی قرار گرفته و

 شعارهای سیاسی میده. وقتی بهش میگیم اینها رو نگو، میگه خودم میدونم اینها

فقط تو خونه میگم، بیرون نمیگم. اخه میدونم خطرناکه، پلیس آدم رو میگیره.

 

با رفتن به کلاس زبان حسابی کلاس میذاره. مخصوصا واسه پدرم
آرتینا: بابا رضا میدونی کامیون به انگلیسی چی میشه
بابا رضا: نه چی میشه
آرتینا: ای بابا با این قدت و این همه پیری هیچی بلد نیستی

 

واسه دادن یه بوس به بابا رضا (البته وقتی باهاش کار داره و چیزی ازش میخواد) حسابی بابا رضا رو سر کار میذاره
آرتینا: بابا رضا بیا بریم پارک
بابا رضا: یه بوس بده تا بریم. ولی بوس الکی نمیخوام، یه بوس آبدار و سفت و خوشمزه بده
آرتینا: اخه الان نمیشه بدم
بابا رضا: چرا؟
آرتینا: خب آخه میدونی چیه من تو قسمت بالای نافم یه سینه دارم که چند تا قسمتش کردم، باشه، یه قسمتش مال بابا رضا، یه قسمتش مال مامی راما، یه قسمتش مال نرگس جونی، یه قسمتش مال بابا مظاهر، یه قسمتش مال دایی رهام و....، باشه، اون قسمتش که مال تو(بابا رضا) توش بوسهای سفت و آبدار گذاشتم.
بابا رضا: بوسهای مخصوص رو بذار واسه من
آرتینا: نه بوس مخصوص ندارم. بوس سفت و آبدار دارم، باشه، بعد هر وقت میخوام بوس بدم، باشه، یکی از اون بوسها رو از تو سینه میارم نزدیک لبم و بوس میکنم، باشه، حالا تو باید صبر کنی تا بوس آماده بشه، باشه، وقتی رسیدیم پارک آماده میشه.

 

مکالمات من و آرتینا

من: آرتینا دوست داری واسه تولدت کادو چی بخرم

آرتینا: ای بابا تو هنوز نمیدونی آدم نباید بپرسه کادو چی بخرم یا نباید بگه چی خریدم. آدم کادو رو یواشکی میخره.

 

پ.ن.١: از همه دوستان بلاگفایی که به اینجا سر میزنند، متشکرم. منم به وبلاگشون مرتب سر میزنم ولی متاسفانه قسمت نظرات وبلاگ واسه من غیر فعال هستش. کسی میدونه چرا؟

پ.ن.٢: مامان آرمان از حضورتون ممنون. خیلی دلم میخواد واسه آرمان باهوش و دوست داشتنی نظر بذارم.

/ 20 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مژگان (مامان آندیا عسلی)

سلام خانوم گل ... چه تولدی شود ، تولد قرتی خانوم خوشگل ... حالا تا اون رضایت دخملی رو بگیرین که شما و بابایی رو هم وعده بگیره در جشن [چشمک] ... تولدش پیشاپیش مبارک [هورا][بغل]

مامان سامی

راما جون بلاگفا مشکل داره سفت و سخت هههههههههه ای بابا راما با این قدت و سن هنوز نمیدونی کادو را باید یواشکی خرید چقدر ارتینا یادت بده اخه قربون دختر ناز و قرتی که خودش باید به همه امور تولدش نظارت کنه ببوسش

سارینا

سلام چقدر بانمک این خوشگلک پیشاپیش تولدت مبارک باشه کیک ما یادت نره منتظر عکس های جدیدت هستیم بای

سوری مامان عسل

سلام راما جون. خیلی وقت بود بهتون سر نزده بودم و دلم تنگ شده بود. می بینم که آرتینا جون هم مثل عسل مردادماهی هست و تولدشون نزدیکه. یعنی عسل یکی دو سال دیگه می خواد اینطور قرتی بازی دربیاره و هر دستور را صادر کنه؟ انشالله که سالم باشه همیشه پیشاپیش تولدش مبارک. راستش عسل 8 مرداد ماه تولدشه اما به علت چهلم مادربزرگم شاید یک هفته دیر تر بگیرم. روی ماه این دخمل شیرین زبون ور ببوس[ماچ][بغل]

بیژن آریا Bijan Ariya

درود بر مامان،بابای این کوچولی نازنین. بیژن آریا هستم. مشکلی پیش آمده...نه برای خودم...برای پرشین بلاگ. فورا به وبلاگم بیایید. شادوپیروزباشید. بدرود.

بهار نارنج

چقدر خوردنيه . چقدر بلا . چقدر ناناز ... هميشه با جمله هاي اين دختر بلات كلي حال مي كنم . اون ضربدراي جلوي اسمتون خيييييلي منو خندوند . ترو خدا يه عكس از اون ليسته بذار . تولدشم مبارك باشه . چه خوب كه خودش واسه تولدش برنامه ريزي مي كنه . اينطوري ، روز تولدش يكي از لذت بخش ترين روزاي زندگيش مي شه و هميشه تو يادش مي مونه . هر كاري دخترمون گفت واسه تولدش انجام بدينا . باشه ؟

لیلی مامان یونا

سلام راما جان ما بیصبرانه منتظره تولد آرتینا جون هسنتیم [بغل] من هم با بلاگفا مشکل دارم جالبه از خونه برام فعال نیست ولی از اداره میتونم کامنت بذارم [سوال]