هفته ای که گذشت-تولد-خرید لباس

سه شنبه هفته گذشته من و آرتینا تولد رویا دعوت بودیم. خونه رویا تو کوچه نرگس جونه و آرتینا دو هفته پیش رویا رو تو کوچه میبینه و دعوتش میکنه خونه نرگس جون که با هم بازی کنن. ظاهرا رویا هم خیلی از این موضوع استقبال مبکنه . دوشنبه شب مامان رویا گقت که یه تولد کوچولو واسه رویا گرفتن و از ما هم دعوت کرد که بریم. منم واسه سه شنبه کلی برنامه داشتم که مجبور شدم کنسل کنم. آخه آرتینا خیلی دوست داشت بره و منم فکر کردم اگه نریم ممکنه ناراحت بشن آخه وضع مالیشون خوب نیست و ممکن بود فکر کنن ما خودمون رو گرفتیم.
کلا  سه تا بچه کوچولو و دو تا بچه بزرگ و 5 تا مامان بودن ولی به آرتینا خیلی خوش گذشت. کلی مجلس رو گرم کرد والبته کلی هم آبرو ریزی کرد.
هنوز ننشسته بودیم که آرتینا گفت: مامانی چرا میوه نمیارن، من پرتقال میخوام. شاید باورتون نشه ولی تا حالا لب به پرتقال نزده و من همیشه آب پرتقال رو با کلی دوز و کلک بهش میدم.
وقتی کیک آوردن آرتینا گفت آخ جوووون کیک، من که عاشق کیکم. تا حالا کیک نخوردم.(منظور از تا حال اینه که چند وقته کیک نخوردم. و جالب ایجاست که ما هفته ای یک بار کیک میخریم چون خانمی دوست داره انگشت بزنه تو خامه کیک، وگرنه کیک خور که نیست)
وقتی خواستن کیک رو برش بزنن آرتینا گفت آخ جوووون من گل روی کیک رو میخوام من تا حالا از این گلها نخوردم و تا بیچاره مامان رویا  گل رو واسش تو بشقاب بذاره حدود 20 بار گفت آخ جووووون گل کیک.
بعد از کیک، ساندویچ آوردن، باز هم آرتینا گفت آخ جووووون ساندویچ، من عاشق ساندویچم. ویه ساندویچ برداشته ولی دریغ از یک گاز.
موقع شمع فوت کردن هم کلی جیغ و داد کرد که من هم میخوام فوت کنم.
فکر کنم خانمی عزم جزم کرده بود که حسابی آبروی من رو ببره. احتمالا بعد از رفتن ما، میگن اینا دیگه کی هستن، هیچی به بچشون نمیدن.

این هم عکسهای تولد

هفته گذشته رفتیم واسه آرتینا خرید لباس زمستونی کنیم. هم لباس واسه بیرون لازم داشت و هم واسه تو خونه.
باز هم من حریفش نشدم و کلی لباس واسه خودش برداشته و یه بوت قرمز هم انتخاب کرد.
وقتی برگشتیم خونه یک ساعتی گرفتار لباس پوشیدن و جلو آینه رفتن و عکس گرفتن بود.
این هم عکسهاش با لباسهای جدید.

پنج شنبه و جمعه که شرکت تعطیل بود و ما هم همش خونه خودمون بودیم. آرتینا هم از جمعه بعد از ظهر شروع کرد به غر زدن که دلم واسه نرگس جون تنگ شده بریم خونه نرگس جون. به من هم میگه مامانی من فردا میمونم پیش نرگس جون تو برو سر کار نگران من هم نباش، زیاد مار کن تا بیشتر پول بگیری آخه من یه چیزایی لازم دارم. محبت رو میبینید.

این هم آرتینا که موقع خراب کردن ماشین حسابها غافلگیر شده

/ 17 نظر / 59 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار مامان کارن

سلام ! ممنون که لینکم کردی ! خانم خوشگله خوبه ؟ عکسها هیچ کدوم نیومد ![قلب]

مامان عسلک

میگم این وروجک رو حسابی ببوسینش .... لباسای نو هم مبارک .... این بچها اصولا تخصص دارن تو این جور کارا اصلا انگار رسالتشون اینه ... حالا هی بیا قسمو ایه و قرمز شدن باب با مثلا این اصلا تو خونه پرتقال نمیخوره [زبان][ماچ][ماچ][ماچ]

مامان آلینا

مرسی راماجون.اصولابچه هاهیچوقت قابل پیش بینی نیستن.معلومه حسابی تولدبهش خوش گذشته.بااون نمیچه تاجش هم یه پرنسس کوچولوبوده.بعدهم کلی فشن شوتوخونه داشتین که.خیلی دوست دارم دختراینقدرقرقری باشه.[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

مامان ثنا

سلام ای جااااااااااااااان با اون ژست گرفتنهای خوشگلش همیشه به شادی باشید[قلب] ببوسید این گل دختر رو[ماچ][ماچ]

مریم(مامان کیانا)

سلام آرتینا جونم.........لباسات خیلی خوشگلن .خیلی هم ناز شدی[قلب] مرسی که به من سرمیزنی [ماچ][گل][گل]

دختر آریایی

سلام خسته نباشید دختر خوشگلی دارین خدا براتون نگهش داره وقت کردین به من هم یه سر بزنین خوشحال می شم[لبخند]

مامان غزل

تولد تولد تولدت مبارک .ایشاا....120 ساله بشی خوشکله[ماچ] با اون لباسهای خوشکلت ومامان خوش سلیقه ات.[گل]

مامان غزل

البته تولد مبارک رو به رویا جون گفتم ولی لباس های قشنگ آرتینا جون واقعا حرف نداره [دست].

مامان یه شازده

سلام.از وبلاگ یکی از دوستان خدمت شما رسیدم.تخصص بچه ها،از این دست آبرو ریزیهاست همیشه :) سخت نگیرید. مهم اینه که اونا شاد باشن و خدا رو شکر تمام کسانی که بچه دارند با این پدیده کاملا مواجه هستند. راستش من یه سوال دارم از حضورتون.دختر شما چه مدته که کلاس نقاشی میره؟ و اینکه قبل از کلاس نقاشی هم به این خوبی نقاشی می کشید.حقیقتش پسر من دو ماه و نیم از دختر شما کوچیکتره ولی مهارتش توی نقاشی نسبت به دختر شما تقریبا صفره!